سکانس اول: من نمیدونم داستان این ویروسهای کامپیوتری کی تموم میشه، باور کنید الان نزدیک 2-3 هفته هست کلا زندگیم رو تعطیل کردم (3-4 روزه آخر مرخصی هستم!!) تا این موجود خبیث رو گوشمالی بدم ولی انگار نه انگار ! چندتا ویروس کش قوی رو نصب و به روز کردم اما هیچ اثری از درد مزمن این دستگاه پیدا نشد که نشد! امروز برای پرینت یک چندتا فایل رو به همراه فلش بردم به یکی از دوستان دادم، چند مدل اخطار اومد که زودتر کار این آقا رو راه بیاندازید!!
سکانس دوم: امور روزانه خدا رو شکر خوب پیش میره، امروز به سررسید نگاه انداختم نوشته بود چطور سلامت جسمانی رو حفظ کنیم؛ یک موردش بالا و پایین رفتن از پله ها بود! بعدش به این فکر افتادم که احتمالا ما ایرانی ها چقدر در سلامت جسمانی از بقیه ملت ها جلو خواهیم افتاد!
سکانس سوم: گویا پروازهای فرودگاه اصلی ایران همگی چند روزی به تعویق افتاده اند! (بخاطر ارتحال امام!؟) یکی از دوستانی که آژانس مسافرتی داشت بعد از اینکه 500 میلیون (در عرض چند ثانیه و در رابطه با همین مسئله) ضرر کرده، سکته میزنه! این خبر البته برای من خیلی جالب بود، اما صحتش رو بزودی اعلام میکنم. من نمیدونم این تورها و پروازها مگه شوخیه که دست مردم بعد از 2 ماه برنامه ریزی و دوندگی بره تو حنا ؟ بهرحال هنوز باورم نمیشه که فرودگاه رو برای چند روز تعطیل کرده باشن !
سکانس آخر: یکی از دوستان قرار بود برای من یک قطعه سفارش بده از قرار 1.500.000 تومان! لطف کردن بعد از یک هفته تماس گرفتن گفتن آخرین مدل رو سفارش دادن از قرار 2.300.000 تومان ! شما بودی چی فکر میکردی؟ زنگ زدم که کنسل کنن تا ودیعه رو بالا نکشیدن.
Tags: روزنوشت